واژه جو

برزیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزیده . [ ب َ دَ / دِ ] (ن مف ) نعت مفعولی از برزیدن، کرده . عمل کرده . معمول داشته : و سلوک شیوه ٔ رشاد ببرزیده . (جهانگشای جوینی ). و رجوع به برزیدن شود.

معنی برزیده | واژه جو