واژه جو

برزیق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزیق . [ ب ِ ] (معرب، اِ) گروه مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جماعت . سوار. سواران . (المعرب ). ج، برازیق . (آنندراج ) (منتهی الارب ). و این فارسی معرب است . ج، برازق . و رجوع به المعرب جوالیقی ص ٥٥ شود.

معنی برزیق | واژه جو