برومند/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بَ یا بُ مَ) (ص.) ۱- باردار، میوه دار. ۲- خرم، شاداب. ۳- کامیاب، برخوردار.مترادفها و واژههای مرتبطبارور، مثمر، میوهدارقوی، رشید، نیرومند محکمبرخوردار، بهرهور، کامروا، کامیابواژه قبلی: بروفهواژه بعدی: برومندی