برپاشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپاشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن : گر سرکه چکاندت کسی بر ریش برپاش تو بر جراحتش پلپل . ناصرخسرو. رجوع به پاشیدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپاشیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) پاشیدن : گر سرکه چکاندت کسی بر ریش برپاش تو بر جراحتش پلپل . ناصرخسرو. رجوع به پاشیدن شود.