برپای ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپای ماندن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) قائم بودن . سرپا بودن . ◄ ثابت ماندن . استوار ماندن . ◄ افراشته : سایه صفت چند نشینی به غم خیز که بر پای نکوتر علم . نظامی . حرم عفت و عصمت بتو آراسته باد علم دین محمد به محمد برپای . سعدی . ◄ صائم . (یادداشت مؤلف ).