برپای کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپای کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برپا کردن . اقامه کردن . اقامه . (تاج المصادر) : آن جهود سگ ببین چه رای کرد پهلوی آتش بتی برپای کرد. مولوی . بر او پادشا حکم برپای کرد دو سالش بمصر اندرون جای کرد. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ نصب کردن . منصوب کردن . گماردن : سپه را بدان شارسان جای کرد یکی پیشرو جست و برپای کرد. فردوسی .