برگذاردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برگذاردن . [ ب َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) برگزاردن . انجام دادن . فیصله دادن . برگذراندن . و رجوع به برگذاشتن و برگزاردن شود. ◄ برافراختن . رفعت بخشیدن . درگذرانیدن . برتر بردن . برگذراندن : خرد پاسبان باشد و نیکخواه سرش برگذارد ز ابر سیاه . فردوسی . جهد آن کن که از این کان جهان جان را برگذاری بخرد زین فلک گردان . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٣٧٩). به دانش گرای ای برادر که دانش ترا برگذارد ازین چرخ اخضر. ناصرخسرو.