بری گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بری گردیدن . [ ب َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بیزار شدن . پاک شدن . پاک از گناه شدن : که مجرم بزرق و زبان آوری ز جرمی که دارد نگردد بری . سعدی . و رجوع به بری شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بری گردیدن . [ ب َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بیزار شدن . پاک شدن . پاک از گناه شدن : که مجرم بزرق و زبان آوری ز جرمی که دارد نگردد بری . سعدی . و رجوع به بری شود.