بریة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ یِ) [ ع. بریة ] (اِ.) خلق، مخلوق. ج. برایا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ یِّ) [ ع. بریه ] (اِ.) صحرا، بیابان. ج. براری.
(بَ یِ) [ ع. بریه ] (اِ.) خلق، مخلوق. ج. برایا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بریة. [ ب ِرْ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث بِرّی، منسوب به بِرّ. و رجوع به بِرّ و بِرّی شود. ♦ وجوه (وجوهات ) بریة ؛ نقدها که بر سبیل مبرات دهند. (یادداشت دهخدا).
بریة. [ ب َرْ ری ی َ ] (ع اِ) صحرا و زمین بی کشت، خلاف ریفیة. (منتهی الارب ). صحرا. (اقرب الموارد). ج، بَراری . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
بریة. [ ب َ ری ی َ ] (ع اِ) آفریدگان . (منتهی الارب ) (السامی ). آفریده . (زمخشری ). خلق . مردم . ج، بریات، بَرایا. (ناظم الاطباء) : اًن الذین کفروا من أهل الکتاب و المشرکین فی نار جهنم خالدین فیها اولئک هم شر البریة. اًن الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة. (قرآن ٦/٩٨ و ٧)؛ کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکان در آتش جهنم، جاویدان هستند و آنان بدترین خلق هستند. کسانی که ایمان آوردند و کارهای صالح انجام دادند آنان بهترین خلق باشند.