بریدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بریدی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به برید، به معنی چاپار.(از الانساب سمعانی ). رجوع به برید شود. ◄ (حامص ) شغل برید. صاحب بریدی . مقامی معادل ریاست پست امروز : بریدی سیستان که در روزگار پیشین به اسم حسنک بود شغلی بزرگ با نام به طاهر دبیر دادند. (تاریخ بیهقی ). اختیار او را کردند خلعتی بسزا یافت [ خواجه بونصر ] و امروز که این تصنیف می کنم با این شغل است و بریدی بر این مضموم . (تاریخ بیهقی ).
بریدی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به سکةالبریدخوارزم . (ناظم الاطباء). و رجوع به سکةالبرید شود.
بریدی .[ ب ُ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به بریدةبن حصیب اسلمی، از صحابه . (از الانساب سمعانی ). و رجوع به بریة شود.