بریزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بریزه . [ ب ِزَ / زِ ] (اِ) صمغی است دوایی شبیه به مصطکی و آن سبک و خشک و بدبوی می باشد و معرب آن بارزد و ببرزد بود. (برهان ). صمغی است شبیه به مصطکی و سبک و خشک بود و مانند عسل صاف و تیزبو باشد. (الفاظ الادویة). و رجوع به ببرزد شود. ◄ چیزی که رویگران بجهت لحم کردن و وصل نمودن برنج و مس و امثال آن بکار برند و بر دمیدگیها نیز مالند. (برهان ). ◄ مرهمی که بر روی زخم رفاده کنند. (ناظم الاطباء).
بریزه . [ ب ِ زَ / زِ ] (اِ) گیاهی از تیره ٔ گندمیان که شامل ٣٠ گونه است و در آسیا و اروپا و آفریقای شرقی و آمریکای شمالی و مرکزی میروید. در اروپا این گیاه را بمناسبت شکل خوش آیندی که دارد گل عشق می نامند. کوچوک . چایرگوزلی . بریزه ٔ صغیر. (فرهنگ فارسی معین ).