بزازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ]<BR>۱- (حامص.) پارچه - فروشی.<BR>۲- (اِ.) دکان پارچه فروشی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] ۱- (حامص.) پارچه - فروشی. ۲- (اِ.) دکان پارچه فروشی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزازی . [ ب َزْ زا ] (حامص ) حرفت بزاز. (یادداشت بخط دهخدا). شغل بزاز. (ناظم الاطباء). عمل و شغل بزاز. (فرهنگ فارسی معین ) : دعوی همی کنند به بزازی هر ناکسی و عاجز و عریانی . ناصرخسرو. ◄ (ص نسبی ) منسوب به بزاز. (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) دکان و مغازه ٔ بزاز. پارچه فروشی . (فرهنگ فارسی معین ).
بزازی . [ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیمچه از بخش گتوند شهرستان شوشتر. دشت و گرمسیر است، و ٣٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از قنات و چاه و محصول آن غلات است . شغل اهالی زراعت . راه آن در تابستان اتومبیل رو است . ساکنین از طایفه ٔ بختیاری می باشند. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٦).
بزازی . [ ب َزْ زا ] (اِخ ) محمدبن شهاب بن یوسف الکردری البریقینی الخوارزمی . فقیهی حنفی است . اصل وی از کردر از توابع خوارزم بودو ببلاد دیگر سفر کرد و به کفر امیرتیمور فتوی داد. او راست : ١- الجامعالوجیز در دو جلد و حاوی فتاوی فقه حنفی است . ٢- المناقب الکردریه، درباره ٔ سیره ٔ ابوحنیفه . ٣- مختصر فی بیان تعریفات الاحکام . ٤- آداب القضاء. (از الاعلام زرکلی ذیل محمدبن محمد). و رجوع به تلفیق الاخبار و المکتبةالازهریة و معجم المطبوعات شود.
مترادف و متضاد واژهدان
پارچهفروشی، شغلپارچهفروش مغازه پارچهفروشی