بزاغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزاغ . [ ب َزْ زا ] (ع ص، اِ) فصاد. (شرفنامه ٔ منیری ). فصدکننده . رگ زن : قطره ٔ خون از او بصد نشتر برنیارد ز لاغری بزاغ . کمال الدین اسماعیل (از شرفنامه ٔ منیری ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزاغ . [ ب َزْ زا ] (ع ص، اِ) فصاد. (شرفنامه ٔ منیری ). فصدکننده . رگ زن : قطره ٔ خون از او بصد نشتر برنیارد ز لاغری بزاغ . کمال الدین اسماعیل (از شرفنامه ٔ منیری ).