بزاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان، ترشحاتی که از غدد زیر زبانی ایجاد میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ) [ ع. ] (اِ.) آب دهان، ترشحاتی که از غدد زیر زبانی ایجاد میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزاق . [ ب ُ ] (ع اِ) مجموعه ٔ ترشحات غدد بناگوشی و زیرفکی و زیرزبانی و سایر غدد ریز موجود در مخاط دهان که در محیط دهان انجام می گیرد و عمل اصلی آن مرطوب کردن غذا و تأثیر شیمیایی روی مواد قندی و قابل هضم کردن آنست . (فرهنگ فارسی معین ). خدو. (منتهی الارب ). آب دهان . انجوغ . (ناظم الاطباء). لعاب دهان . کف دهن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بصاق . بساق . (مهذب الاسماء خطی ). آب دهان . خیو. تف . خیزی . تفو. قشاء. (یادداشت بخط دهخدا). ◄ حلزون . (ناظم الاطباء).
بزاق . [ ب َزْ زا ] (اِخ ) موضعی است از اعمال واسط. (از معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
خدو، تف، آب دهن، آب دهان