بزانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزانه . [ ب ُ ن َ ] (اِخ ) دهی است به اصفهان، و از آن است مطهربن عبدالواحد محدث و ابوالفرج بزانی محدث . رجوع به اخبارالدولة السلجوقیه و محاسن اصفهان و ترجمه ٔ آن و معجم البلدان ج ١ ص ١٩٩ شود.
بزانه . [ ب ُ ن َ ] (اِخ ) نام قریه ای به اسفراین . رجوع به معجم البلدان و مرآت البلدان ج ١ ص ١٩٩ شود. ◄ نام قصبه ٔ گجرات در هند. رجوع به تحقیق ماللهند ص ٩٩ و ١٠٠ شود.
بزانه . [ ب َ ن َ / ن ِ ] (نف ) بزان . وزنده . بزین . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : ولایت دارم و گنج خزانه سپاهی تیز چون باد بزانه . امیرخسرو (از آنندراج ). و رجوع به بزان شود.