بزبان افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزبان افتادن . [ ب ِ زَ اُ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + زبان + افتادن ) بزبانها افتادن . بر زبانها افتادن . مشهور شدن اعم از آنکه بزبونی و عیب باشد یا بخوبی . در زبان افکندن و داشتن نیز بیاید. (آنندراج ). رسوا شدن . (بهار عجم ) : راز من از لب خامش بزبانها افتاد گرچه از خامه ٔ بی شق نتراود سخنی . صائب (از آنندراج ). از جام نام جم بزبانها فتاده است زنهار در بساط جهان بی اثر مباش . صائب (از آنندراج ). خواهم ز پس پرده ٔ تقوی بدر افتم چندی بزبان همه کس چون خبر افتم . ابوطالب کلیم (از بهار عجم ). بزبان جهانی افتاده ست چون سخن هرکه آدمی زاد است . شفیع اثر (از بهار عجم ).