بزرگ مهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزرگ مهر. [ ب ُ زُ م ِ ] (اِ مرکب ) آفتاب بزرگ . (انجمن آرای ناصری ). ◄ (ص مرکب ) صاحب محبت بزرگ . (انجمن آرای ناصری ).
بزرگمهر. [ ب ُ زُ م ِ ] (اِخ ) نام حکیم بزرگوار و نجیب دانش شعار، پسر بختگان که سالها وزارت انوشیروان دادگر کرد وبحکمت معروف است و بتدبیر مشهور. و در اغلب کتب تواریخ و شهنامه ٔ فردوسی حالات وی مسطور. (انجمن آرای ناصری ). معرب آن بزرجمهر. وزیر (شاید داستانی ) خردمند خسرو انوشیروان شاهنشاه ساسانی . داستانهای بسیار از خردمندی او گفته اند. و گویند وقتی پادشاه هند دستگاه شطرنج نزد پادشاه ایران فرستاد، بزرگمهر اسرار آنراکشف کرد و در برابر بازی نرد را اختراع نمود. رساله ای بزبان پهلوی بنام «پندنامگ وزرگمهر بختگان » یعنی پندنامه ٔ بزرگمهر پسر بختگان بدو منسوب است که دارای ٤٣٠ کلمه است . (از دائرة المعارف فارسی ). و رجوع به بزرجمهر و تاریخ کلام شبلی نعمانی ص ١١٣ و التفهیم حاشیه ٔ ص ٣١٨ و ایران در زمان ساسانیان و سبک شناسی ج ١ ص ٥٢ و ٥٣ و ٢٧١ و دستورالوزراء ص ١٥ شود : سیصد وزیر گیری بیش از بزرگمهر سیصد امیر بندی بیش از سپندیار. منوچهری . بزم نوشیروان سپهری بود کز جهانش بزرگمهری بود. نظامی .
بزرگمهر. [ ب ُ زُ م ِ ] (اِخ ) ابن بختگان . همان بزرجمهر حکیم و وزیر نوشیروان است . رجوع به بزرجمهر و بزرگمهر و شرح احوال و آثار رودکی ص ٢٨٦ و ٢٨٧ شود.