بزرگ نام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزرگ نام . [ ب ُ زُ ] (ص مرکب ) مشهور. نام آور. با نام و آوازه ٔ بلند : بنام و نعمت ایشان بزرگ نام شدی چِنال گشتی از آنگه که بوده بودی نال . صانع فضولی (از لغت فرس اسدی ). میر بزرگ سایه و میر بزرگ نام میر بلندهمت و میر بلندرای . فرخی . میر بزرگ نامی گرد گران سلیحی شیر ملک شکاری شاه جهان گشایی . فرخی . دو هفته با جمله ٔ حشم مهمان بنده آید بدین جهت بنده بزرگ نام گردد. (اسکندرنامه نسخه ٔ سعید نفیسی ).