بزوغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ) [ ع. ] (مص ل.) برآمدن، تافتن، تابیدن (آفتاب و ستارگان).<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ) [ ع. ] (مص ل.) برآمدن، تافتن، تابیدن (آفتاب و ستارگان).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزوغ . [ ب ُ ] (ع مص ) روشن و تابان شدن آفتاب یا ابتدای طلوع است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). برآمدن آفتاب و ماه و ستاره . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). برآمدن آفتاب و ماه . (المصادر زوزنی ). تیغزدن آفتاب . طلوع . (یادداشت بخط دهخدا) : گر نبودی این بزوغ اندر خسوف گم نکردی راه چندین فیلسوف . مولوی . ◄ برآمدن دندان نیش شتر. (آنندراج ) (از اقرب الموارد): بزوغ ناب ؛ نیش زدن آن . (یادداشت بخط دهخدا). ◄ نشتر زدن و روان کردن خون . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) روشنی و طلوع . (از لطایف از غیاث اللغات ). ◄ ابتدای طلوع آفتاب . ◄ ابتدای عرق . (ناظم الاطباء).