بست و بند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بست و بند. [ ب َ ت ُ ب َ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کنایه از استحکام و ضبط و ربط باشد. (برهان ) (آنندراج ). استحکام و ضبط. (رشیدی ). ترتیب و انتظام و ضبط و ربط. (ناظم الاطباء). ◄ قرارداد و ترتیب : با فلان در باب تجارت بست و بند کردم . (فرهنگ نظام ). ◄ بستن جلو آب و سیل آمده . مظفر کرمانی گفته : سیل از کهسار آمد با شتاب بست و بند پشته و پل شد خراب . (انجمن آرا) (آنندراج ).