بشاشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشاشت . [ ب َ / ب ِ ش َ ] (ع مص ) بشاشة. مأخوذ از تازی، خوشرویی و شادمانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تازه رویی . خوبرویی و شادمانی . (ناظم الاطباء). گشاده رویی .(تفلیسی ). تازه رویی و شادمانی . (آنندراج ). شادی . شادانی . شادمانی . طلاقت وجه . سرور. اهتزاز : بینادلان ز گفته ٔ من در بشاشت اند کوری این گروه که جز در حزن نیند. خاقانی . ◄ تازه روی شدن . (تاج المصادر بیهقی ). خوش طبع شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). شاد شدن . (زوزنی ). گشاده روی شدن . گشاده رویی کردن . (زوزنی ). شادمانه شدن . و رجوع به بشاشةشود.