بشری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشری . [ ب ِ ] (اِخ ) احمد بشری بن محمدبن احمد. محدث بود. (منتهی الارب ).
بشری . [ب ُ را ] (ع ص ) مژده . قوله تعالی : یا بشری هذا غلام (قرآن ١٩/١٢) مثل عصای و در تثنیه یا بُشرَیی گویند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مژده و بشارت . (غیاث ): بشارت . و بشراک و بشری لک . دعا است . (از اقرب الموارد). و ما جعله اﷲ الابشری ... (قرآن ١٢٦/٣). قل نزله روح القدس من ربک بالحق لیثبت الذین آمنوا و هدی ً و بشری للمسلمین . (قرآن ١٦ / ١٠٢). مژدگانی . (السامی فی الاسامی ) (ترجمان تهذیب عادل بن علی ص ٢٦) : باد چو بر زلف او وزید جهان را داد به پیروزی سعادت بشری . امیرمعزی (از آنندراج ). ◄ (ع مص ) مژده دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مژدگانی دادن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پیشرو. طلایه . بهنگام حوادث . (از دزی ج ١ ص ٨٨).
بشری . [ ب َ ش َ ] (ص نسبی )منسوب به بَشَر. رجوع به بشر شود. ◄ انسانی و هرچیز منسوب و متعلق به بشر. (ناظم الاطباء). ♦ بشری زادگان ؛ نسل بشری : بازپسین طفل پری زادگان پیشترین بشری زادگان . نظامی . ♦ ضعف بشری ؛ ضعف انسانی . (ناظم الاطباء). ♦ عقول بشری ؛ دانشهای انسانی . (ناظم الاطباء). ◄ جسمانی، مربوط به جسم . (از دزی ج ١ ص ٨٩).