بصر افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بصر افتادن . [ ب َ ص َ اُ دَ ](مص مرکب )... برکسی ؛ چشم افتادن بر او : لاجرم چون بریکی افتد بصر آن یکی باشد دو ناید در نظر. مولوی . و رجوع به چشم افتادن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بصر افتادن . [ ب َ ص َ اُ دَ ](مص مرکب )... برکسی ؛ چشم افتادن بر او : لاجرم چون بریکی افتد بصر آن یکی باشد دو ناید در نظر. مولوی . و رجوع به چشم افتادن شود.