بغبنج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغبنج . [ ] (اِ) ماری باشد که در باغها گردد و هیچ گزند نکند. (معیار جمالی ). رجوع به بفبنج شود : دعا و مدح او را حرز خود ساز که افعی با تو باشد کم ز بغبنج . شمس فخری .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغبنج . [ ] (اِ) ماری باشد که در باغها گردد و هیچ گزند نکند. (معیار جمالی ). رجوع به بفبنج شود : دعا و مدح او را حرز خود ساز که افعی با تو باشد کم ز بغبنج . شمس فخری .