بقیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جایی که در آن درختان گوناگون باشد.<BR>۲- نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- جایی که در آن درختان گوناگون باشد. ۲- نام گورستانی در مدینه که آرامگاه بسیاری از نزدیکان پیامبر در آنجاست.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بقیع. [ ب ُ ق َ ] (اِخ ) موضعی است مر بنی عقیل را و آبی مر بنی عجل را. (منتهی الارب ).
بقیع. [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان ماروسک است که در بخش سر ولایت شهرستان نیشابور واقع است و ٦٧٠ تن سکنه دارد. آب از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
بقیع. [ ب َ ] (اِخ ) نام قبرستان مقدس مدینه ٔ منوره . (فرهنگ نظام ). مقبره ٔ مدینه که بقیع خوانند در شرقی شهر است و در اوقبور ابراهیم بن رسول (ص ) و بنات مصطفی (ص ) و عثمان بن عفان و امیرالمؤمنین حسن و عباس بن عبدالمطلب قرار دارد و امام زین العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق صلوات اﷲ علیهم اجمعین در آنجا مدفونند و اکثرصحابه ٔ عظام رضی اﷲ عنهم آنجا آسوده اند... (از نزهةالقلوب چ ١٣٣١ هَ . ق . لیدن ص ١٤). و رجوع به ابن بطوطه و تاریخ گزیده و شدالازار و تاریخ عصر حافظ ج ١ و عیون الاخبار ج ٣ و عقدالفرید ج ٢، ٣، ٤، ٥ و تاریخ اسلام و النقض و غزالی نامه و الموشح و مجمل التواریخ و القصص و حبیب السیر و ضحی الاسلام ج ت و معجم البلدان شود.