واژه جو

بلا کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بلا کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کار عجیب بظهور آوردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : نه مجنون داشت این همت نه فرهاد تکلف بر طرف باقر بلا کرد. باقر کاشی (از آنندراج ).

معنی بلا کردن | واژه جو