بلالک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلالک . [ ب َ ل َ ] (اِ) به معنی بلارک است که نوعی از فولاد جوهردار باشد، و شمشیر هندی را نیز گویند. (برهان ). بلارک . رجوع به بلارک شود : چه چیز است آن رونده تیر خسرو چه چیز است آن بلالک تیغ برّان یکی اندر دهان حق زبانست یکی اندردهان مرگ دندان . عنصری . از آن آهن لعل گون تیغ چار هم از روهنی و بلالک هزار. اسدی . در زمین ز آهن بلالک تیر گاهی آتش فکند و گه نخجیر. نظامی . به دریا گر فتد عکس بلالک به ماهی گاو گوید کیف حالک . نظامی .