بلل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلل . [ ب َ ل َ ] (ع اِ) تری و نمناکی . (منتهی الارب ). تری . (دهار) (از ذیل اقرب الموارد) (غیاث ). نم . ندی . نداوت . رطوبت . ندوت . ♦ بلل شبهه ؛ در اصطلاح فقهی، تری زیر جامه ٔ نائم که در بیداری نداند چیست . تری که مرد در جامه بیند و نداند چیست . رطوبتی که در خواب مرد را افتد و به روز نداند که از آب و وذی و ندی و دیگر رطوبات کدام یک است، و بر او تنها تطهیر موضع رطوبت است نه غسل . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ شی ٔ اندک . ◄ عافیت . ◄ طعام عروسی . (منتهی الارب ). ◄ تجمل : ماأحسن بلله . (از منتهی الارب ). ◄ خصب و فراوانی و حاصلخیزی، زیرا آن از آب می باشد. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ باد شمال سرد. (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
بلل . [ ب ِ ل َ ] (ع اِ) صمغ گیاه عرفط. (ناظم الاطباء).
بلل . [ ب ُ ل َ] (ع اِ) تخم . (منتهی الارب ). بذر. (ذیل اقرب الموارد از قاموس ). ◄ تخم ریزی . (منتهی الارب ).