بلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلیة. [ ب َ ی ی َ ] (ع اِ) آزمایش . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (دهار). امتحان و اختبار. (اقرب الموارد). بَلوی . و رجوع به بلوی شود. ج، بَلایا و بلیات . (دهار). ◄ سختی . (منتهی الارب ). مصیبت . (اقرب الموارد). بَلوی .و رجوع به بلوی و بلیت و بلیه شود. ◄ دریافت حقیقت چیزی و کشف آن . (منتهی الارب ). ◄ ناقه ای که بر گور خداوندش بستندی که تا بمیرد، و عرب جاهلیت گمان داشتندی که صاحبش بر آن ناقه محشور خواهد شد. ج، بَلایا. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
بلیه . [ ب َ ی ی َ ] (از عربی، اِ) بلیة. بلیت . آزار و رنج و سختی . (غیاث ). حادثه . (یادداشت مرحوم دهخدا). خزیة. کِرزیم . (منتهی الارب ). رجوع به بلیت و بلیة و بلوی شود : داناست به مصالح جمع ساختن پراکندگی و عاقبت کار و ساکن ساختن و فرونشاندن بلیه ٔ دشوار. (تاریخ بیهقی ص ٣١٥). برابری می کند با بلیه ٔ الم رسان با صبر بسیاری که خدا به او داده است . (تاریخ بیهقی ص ٣٠٨). آنچنان حسبتی که آثار بلیه را نابود کرده اند. (تاریخ بیهقی ص ٣٠٩). به غاری از برای قوت دین به کافر از پی دفع بلیه . سوزنی . ♦ بلیه ٔ عام ؛ کنایه از وبا و طاعون و هر مرگامرگی و هر رنجی که همه کس را فراگیرد. (انجمن آرا).