بند آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. مَ دَ)(مص ل.)<BR>۱- بازایستادن.<BR>۲- بسته شدن.<BR>۳- متوقف شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. مَ دَ)(مص ل.) ۱- بازایستادن. ۲- بسته شدن. ۳- متوقف شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند آمدن . [ب َ م َ دَ ] (مص مرکب ) بازایستادن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). چون بند آمدن زبان . ◄ قطع شدن (مایع از جریان ). (فرهنگ فارسی معین ). چون بند آمدن آب و خون و جز اینها. ◄ سد شدن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). بسته شدن . چون بند آمدن راه عبور و مرور. ◄ موقوف شدن . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ متوقف شدن : باران بند آمد. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ حبس شدن نفس . (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ). ◄ در بیت زیر ظاهراً مقید شدن است : گرنه خاقانی مرا بند آمدی دست بر خاقان و خان افشاندمی . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٨٠٥).
مترادف و متضاد واژهدان
راهبندانشدن بسته شدن، سد شدن، مسدود شدن (متضاد: باز شدن) باز ایستادن، قطع شدن، متوقفشدن، موقوف شدن از کار افتادن، از حرکتبازماندن، بیحرکت شدن