بند آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. وَ دَ) (مص م.)<BR>۱- جلوی جریان چیزی را گرفتن.<BR>۲- مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. وَ دَ) (مص م.) ۱- جلوی جریان چیزی را گرفتن. ۲- مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند آوردن . [ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) متوقف ساختن (آب، خون، نفس و غیره ). (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ). بازداشتن . قطع کردن . جلوگیری نمودن . بند آوردن آب، خون و راه . ◄ گرفتار کردن . مقید ساختن . اسیر کردن .
فرهنگ طیفی واژهدان
سد زدن، سد کردن، سوراخ را گرفتن، بستن، متوقف کردن بند آمدن باران، متوقف شدن