بند برخاستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند برخاستن . [ ب َ ب َت َ ] (مص مرکب ) بند برخاستن از چیزی ؛ کنایه از دور شدن بند از آن چیز. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ♦ بند خموشی برخاستن ؛ کنایه از مهر سکوت را شکستن است : روز و شب چون خونیان دارم بزیر تیغ جای تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته ست . صائب (از آنندراج ).