بند برداشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند برداشتن . [ ب َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از آزاد کردن . رها کردن . خلاص ساختن : از او بند برداشت تا کار خویش بجوید کند تیز بازار خویش . فردوسی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند برداشتن . [ ب َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از آزاد کردن . رها کردن . خلاص ساختن : از او بند برداشت تا کار خویش بجوید کند تیز بازار خویش . فردوسی .