بنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنی . [ ب ُ ] (ع اِ) نوعی از ماهی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ (ص نسبی ) منسوب به بن . (منتهی الارب ) (الانساب سمعانی ).
بنی . [ ب ِ ] (ع اِ) ممال بنا. بناء ساختمان . (فرهنگ فارسی معین ) : و تدبیرهای دیگر که یک بیک نماند آن مرد بنا تواند ساخت پس او لطیف تر باشد و عزیز از بنی . اما آن لطف در نظر نمی آید. (فیه مافیه چ دانشگاه ص ٣١٣). ♦ بنی کردن ؛ بنا کردن : به ذات ایزد توحید او و حرمت دین به حق کعبه و آن کس که کعبه کرد بنی . ادیب صابر. سخن را از در دیگر بنی کرد نوازش می نمود و صبر میکرد. نظامی .
بنی . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان فروغن بخش ششتمد که در شهرستان سبزوار واقع است و دارای ١٦٥تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).