بهارآلود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهارآلود. [ ب َ ] (ن مف مرکب ) بهارآلوده . زیبا. (فرهنگ فارسی معین ). لطیف : می به جامم می کند چشم خمارآلود تو گل به طرحم میدهد روی بهارآلود تو. صائب (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهارآلود. [ ب َ ] (ن مف مرکب ) بهارآلوده . زیبا. (فرهنگ فارسی معین ). لطیف : می به جامم می کند چشم خمارآلود تو گل به طرحم میدهد روی بهارآلود تو. صائب (از آنندراج ).