بهاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهاره . [ ب َ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کوهمره سرخی است که در بخش مرکزی شهرستان شیراز واقع است و ١١٨ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٧).
بهاره . [ ب َ رَ / رِ ] (ص نسبی ) گندم و غلات دیگر که در فصل بهار کارند. (فرهنگ فارسی معین ). مقابل پائیزه ... منسوب به بهار. بهاری : کشت بهاره . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ بهاره برای کسی کاشتن ؛ وعده های بسیار به او دادن . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (اِ) گروه زنبوران عسل . (ناظم الاطباء) (اشتینگاس ).