بهارگه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهارگه . [ ب َ گ َه ْ ] (اِمرکب ) بهارگاه . هنگام بهار. موسم بهار : اگر ندانی بندیش تا چگونه بود که سبزه خورده بفاژد بهارگه اشتر. لبیبی . این زمستان ما به بلخ خواهیم بود بهارگاه چون به غزنین آئیم تدبیر آوردن برادر ساخته آید. (تاریخ بیهقی ). و رجوع به بهارگاه شود.