واژه جو

بهانه آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهانه آوردن . [ ب َ ن َ / ن ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) عذر نابجا عرضه کردن . دست آویز یافتن . با دلایل نابجای شانه خالی کردن از امری : اگر بهانه آرد و آن حدیث قاید منجوق در دل وی مانده است، این حدیث طی باید کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٤٣). ◄ سخن بیهوده نمودن .

معنی بهانه آوردن | واژه جو