بهانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهانه کردن . [ ب َ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دست آویز کردن . (فرهنگ فارسی معین ). تعلل . (دهار) (زوزنی ). دست آویز کردن و حیله کردن . (ناظم الاطباء). اعذار. (منتهی الارب ) : زنهار بتوفیق بهانه نکنی زآنک مغرور نداری بچنین خرد کلان را. ناصرخسرو. من دلش برده بصد ناز و دلال او بهانه کرده با من از دلال . مولوی . تو بهانه میکنی و ما ز درد میزنیم از سوز دل دمهای سرد. مولوی . مستی بهانه کردم و بی حد گریستم تا کس نداندم که گرفتار کیستم . حافظ. گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها ز جور زمانه کردم . عارف قزوینی .