بهتری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهتری . [ ب ِ ت َ ] (حامص مرکب ) نیکی . نیکویی . زیبایی . خوبی . پاکی : به فر تو گفتا همه بهتری است ابا تو همه رنج رامشگری است . فردوسی . گذشتیم از این سد اسکندری همه بهتری جو و نیک اختری . فردوسی . همی گفت کای برتر از برتری فزاینده ٔ پاکی و بهتری . فردوسی . سخن به ز شکر کز او مرد را زدرد فرومایگی بهتری است . ناصرخسرو. به شدم و بهتری نصیب تو بادا چهره ٔ تو چون گل طری و براورش . سوزنی .