بهتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهتر. [ ب ُ ت ُ ] (ع ص ) مرد کوتاه . ج، بَهاتِر. (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). مرد کوتاه و زن کوتاه . (از ناظم الاطباء). مؤنث : بُهتُرَة. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ).
بهتر. [ ب ِ ت َ ] (ص تفضیلی ) (از: بِه ْ + تر، علامت صیغه ٔ تفضیلی ) نیکوتر. خوبتر. زیباتر. جمیل تر. (فرهنگ فارسی معین ). خوبتر و نیکوتر. زیباتر. شایسته تر و پسندیده تر. (ناظم الاطباء) : چیست از گفتار خوش بهتر که او مار را آرد برون از آشیان . خفاف . مار را هرچند بهتر پروری چون یکی خشم آورد کیفر بری . بوشکور. همانم نه امروز دیگر شدم ز دی بهترم من نه بدتر شدم . فردوسی . ستاره شمر اختران را بدید یکی روز بهترچنان چون سزید. فردوسی . گفتم ای زن که تو بهتر ز زنان باشی از نکوکاران وز شرمگنان باشی . منوچهری . ز بهتر سخن نیست پاینده تر وز او خوشتر و دل فزاینده تر. اسدی . فرمان خداوند را باشد که وی حال بندگان بهتر داند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٢٩). بدو گفتم ای بهتر از جان و دل چو بردی دل من کنون جان ببر. مسعودسعد. پرسید [ بخت النصر دانیال را ] که چون بود در آتش شما را، گفت هرچه بهتر. (مجمل التواریخ و القصص ). در این میان بهتر بنگریست هر دو پای خود را بر سر چهار مار دید. (کلیله و دمنه ). بر دشمنان نهم دل چون دوستان نبینم با بدتری بسازم چون بهتری ندارم . خاقانی . من بدلها انگبینم او چو موم پس تو زین دو آنچه بهتر برگزین . خاقانی . ثنا باد بر جان پیغمبرش محمد فرستاده ٔ بهترش . سعدی . ♦ امثال : رفت بهترش کند بدتر شد . همنشینم به بود تا من از او بهتر شوم . ♦ از ما بهتران ؛ جن و پری . (یادداشت بخط مؤلف ).
بهتر. [ ب َ ت َ ] (ع اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بهتره شود.