بهرام سالکی | مثنوی گرگ نامه | ۵۴ - گفت آن «نوشیعه» را مرد یهود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفت آن «نوشیعه» را مرد یهود از علی(ع) گو، شرح احوالش چه بود؟ در امارت، او خلیفه چندمست؟ یا در آن محراب، فرقش را که خست؟ شیعه گفتش: من ندانم چند و چون قصهای گویم ازو غرقه به خون! وین خبر از اهل سنت آورم تا به تصدیقش نگردی منکرم! او همان بودی به دشت کربلا! در مصاف لشکر آل عبا! آمد از کوفه به پیکار حسین(ع)! شد شهید تیغ خونبار حسین(ع)!