بهره جوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهره جوی . [ ب َ رَ / رِ ] (نف مرکب ) سودجوی . جوینده ٔ سود. نفعطلب : دند و ملک یکی شمر و بهره جوی باش از بدره ٔ زر ملک و از پشیز دند. ؟ (از یادداشت بخط مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهره جوی . [ ب َ رَ / رِ ] (نف مرکب ) سودجوی . جوینده ٔ سود. نفعطلب : دند و ملک یکی شمر و بهره جوی باش از بدره ٔ زر ملک و از پشیز دند. ؟ (از یادداشت بخط مؤلف ).