بو بردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
استنباط کردن، اطلاع حاصل کردن، پی بردن، خبردار شدن، حس کردن، در یافتن، فهمیدن، متوجه شدن، مطلعشدن، ملتفت شدن احساس کردن استشمام کردن بو خوردن
/vâže/
مترادف و متضاد واژهدان
استنباط کردن، اطلاع حاصل کردن، پی بردن، خبردار شدن، حس کردن، در یافتن، فهمیدن، متوجه شدن، مطلعشدن، ملتفت شدن احساس کردن استشمام کردن بو خوردن