بوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوک . (صوت ) بود که و باشد که، در هنگام تمنا اظهار کنند و در عربی عسی و لعل گویند. (آنندراج ). مخفف بود که و باشد که، باشد. کلمه ٔ تمنا است و بعربی عسی و لعل گویند. (برهان ). کلمه ٔ تمنا که در مقام آرزو استعمال کنند مانند لیت و لعل در تازی ... کلمه ٔ بوک و مگر را در تمنا بسیار استعمال می نمایند. (ناظم الاطباء). بوکه . بودکه . کلمه ٔ تمنی . کاشکی . کاش . (فرهنگ فارسی معین ) : نقل است که دو بزرگ دین بزیارت او درآمدند هر دو گرسنه بود. با یکدیگر گفتند بوک طعامی بما دهدکه طعام او از جایگاه حلال . (تذکرة الاولیاء عطار). چونکه بر بوک است جمله کارها کار دین اولی ̍ کز این یابی رها. مولوی . تو هم ابن یمین بر این میباش مگذران عمر خود به بوک و به کاش . ابن یمین (از آنندراج ). ◄ مگر که کلمه ٔ استثنا باشد. (برهان ) (آنندراج ). کلمه ٔ استثناء بمعنی مگر. (ناظم الاطباء). شاید دیگر. (غیاث ). کلمه ٔ استثناء. مگر . (فرهنگ فارسی معین ) : عجب در مثال دنیاوی به احتمال خود را در خطر می اندازی که بوک در آخرتی چرا نمی یاری انداخت که بوک . (کتاب المعارف ). رجوع به بوک و مگر شود. ◄ (اِ) امید. (فرهنگ فارسی معین ).
بوک . (ع اِ) آتش گیره . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ جایی یا چاهی که در آن غله پنهان کنند. (ناظم الاطباء) : غله کردی به زیربوک نهان چون نرانند بوک بر سر تو. طیان . ◄ ترجمه ٔ فرض هم هست . (برهان ) (آنندراج ). واجب و فرض الهی . (ناظم الاطباء).
بوک . (ع اِ) در سوریه امروز، مغازه ٔ بزرگ را گویند. (دزی ج ١ ص ١٢٩).