بو
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) آن چه به وسیله بینی و حس شامه احساس شود. ۲- امید، آرزو. ۳- عطر. ۴- (مص م.) درک کردن، دریافتن.
[ ع. ] (اِ.) در آغاز کنیههای عربی میآید: بوالقاسم، بوالفضل.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
۱ - (اِ.) آن چه به وسیله بینی و حس شامه احساس شود. ۲- امید، آرزو. ۳- عطر. ۴- (مص م.) درک کردن، دریافتن.
[ ع. ] (اِ.) در آغاز کنیههای عربی میآید: بوالقاسم، بوالفضل.