بو بردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بُ دَ) (مص م.) فهمیدن، پی به موضوعی سرُی بردن.مترادفها و واژههای مرتبطاستنباط کردن، اطلاع حاصل کردن، پی بردن، خبردار شدن، حس کردن، در یافتن، فهمیدن، متوجه شدن، مطلعشدن، ملتفت شدناحساس کردناستشمام کردنواژه قبلی: بوواژه بعدی: بو گرفتن