بی آبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی آبی . (حامص مرکب ) خشکی و خشکسالی : در ولایت نسف بی آبی شد همه ٔ زراعات خراب شد. (انیس الطالبین بخاری ). ◄ بی رونقی و بی طراوتی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : قلم در حرف کش بی آبیم را شفیع آرم بتو بی خوابیم را. نظامی . ◄ بی آبرویی : چند بی آبی نمایی تا مگر کرده های ما بچاهی افکنی . عمادی شهریاری . ◄ تشنگی : برون آمد از زیر ابر آفتاب ز بی آبی اندام خسرو در آب . نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
بیبارانی، خشکسالی (متضاد: ترسالی) خشکی بیآبرویی بیطراوتی، پژمردگی (متضاد: تره)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی