بی آنکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی آنکه . [ ک ِ ] (حرف ربط مرکب ) بدون : ماه سه شبه از بر گردن بنگارند از غالیه بی آنکه همی غالیه دارند. منوچهری . تا مقرر گردد که بی آنکه خونی ریخته آید این کارها قرار گرفت . (تاریخ بیهقی ). چشمم بزبان حال گوید بی آنکه به اختیار گویم . سعدی . سخن عشق تو بی آنکه برآید بزبانم رنگ رخسار خبر می دهد از سر نهانم . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی