بی جواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی جواز. [ ج َ ](ص مرکب ) بی اجازه . بدون اجازه . بی رخصت : بدو پهلوان گفت کای دیوساز چرا رفتی از نزد من بی جواز؟ فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ٢٦٥٠).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی جواز. [ ج َ ](ص مرکب ) بی اجازه . بدون اجازه . بی رخصت : بدو پهلوان گفت کای دیوساز چرا رفتی از نزد من بی جواز؟ فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ص ٢٦٥٠).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی